خانه مهر

زندگی تان پر از مهر و صممیت

خانه مهر

من خودم پنجاه مورد خواستگاری رفتم کسی زن من نشد

حجت الاسلام و المسلمین قرائتی در برنامه درس‌هایی از قرآن که شب گذشته از سوی تلویزیون پخش شد درباره انتخاب همسر و ملاک ازدواج همسر از نگاه قرآن و آنچه امروز در جامعه ما به عنوان ملاک‌های ازدواج رواج پیدا کرده است سخن گفت که آن را در ادامه می‌خوانیددر انتخاب همسر خود دختر مهم است، یا در انتخاب همسر ملاک چیست؟ به عنوان معلم قرآن می‌گوید اولین ملاک دین است. «وَ لَأَمَةٌ مُؤْمِنَة» (بقره/221) مؤمنه یعنی ایمان دارد یا نه؟ عقیده دارد یا نه؟ بعد از ایمان اخلاق است. ممکن است مؤمن باشد، اخلاقش! بعد اصالت خانوادگی است. بعد از نظر فکری به هم بخورند. گاهی ممکن است ایمان دارد ولی مخش نمی‌‌کشد.

قرآن یک آیه دارد می‌گوید: «یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا» یعنی ای کسانی که ایمان دارید، چنین باشید، چنین باشید، چنین باشید، چنین باشید، بعد می گوید: «إِنْ کُنْتُمْ تَعْقِلُونَ» (آل عمران/118) اگر عاقل هستید. پیداست «آمنوا» هست، ولی عاقل... بگویید... نیست. فکرش با هم نمی‌خورد. در انتخاب همسر اصولی که باید رعایت شود، ایمان، اخلاق، خانواده، فکر به هم بخورد. هم کُفو باشد. کُفو را اسلام کُفو مالی قرار نداده. که قالی‌های خانه‌ ما یکطور باشد، ماشین ما مثل هم باشد. لهجه‌ ما مثل هم باشد. حالا یکی لهجه‌اش یکطور دیگر است. یکی یک‌طور دیگر است. قد ما به هم نمی‌خورد. پیراهن نیست که به یک سایز بخورد. حالا ممکن است یک سانت کوتاهتر باشد، یک سانت بلندتر باشد. سن‌شان باید به هم بخورد. اما حالا لازم نیست حتماً سنشان مو به مو... حالا یا شش ماه او بزرگتر است، یا یکسال این بزرگتر است. اینها گیر نیست.

دندانش مثل اینکه دو تا به هم می‌خورد. مثل اینکه راه که‌می‌رود دو میلی‌متر... این حرف‌ها را ول کن. ایمان، اخلاق، خانواده، کُفو البته شکل هم که معلوم است. باید ببینیش او را بپسندی. لازم نیست زیبا باشد و زیباترین دختر یا پسر باشد. ممکن است دو نفر هستند خوشگل درجه یک هم نیستند، معمولی هستند، اما وقتی نگاه به هم می‌کنند، همدیگر را دوست دارند. اصل دوستی است. اینقدر دختر و پسر خوشگل داریم با هم بد هستند. و اینقدر آدم‌های معمولی داریم زندگی‌شان شیرین است. آنچه مهم است، ایمان، اخلاق، خانواده، تفکر، شکل هم که باید مورد قبول باشد. پدر حق ندارد به دخترش تحمیل کند تو باید حتماً زن این شوی. آیاتش را هم اینجا نوشتم. دیگر حالا آیاتش را نمی‌خوانم که به باقی‌اش برسیم.

وعده خداوند به روزی همسران

مشکل مالی را چه کنیم؟ قناعت، حالا چه کسی گفت ما از ساعت اول چنین باشیم. خانه ندارد، این مردهایی که در خیابان راه می‌روند، در کوچه و بازار و روستا راه می‌روند، کدام‌هایشان ساعت اول یک خانه‌ شخصی داشتند؟ این آقایی که به دامادش می‌گوید: خانه‌ شخصی داری؟ می‌گوییم: آقا ببخشید خودتان آن ساعتی که خواستگاری رفتید خانه‌ شخصی داشتید؟ گیر ندهیم. «إِنْ یکُونُوا فُقَراءَ یغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِه‏» (نور/32) رزق با خداست. «علی الله رزقها»

گاهی وقت‌ها خود داماد تا زن نگیرد خانه‌دار نمی‌شود. خانمش قدمدار است. گاهی ازدواج می‌کند، باز هم خانه‌دار نمی‌شوند. بچه‌اش قدمدار است. وقتی بچه‌دار می‌شوند، همینطور که بچه وقتی متولد می‌شود در سینه‌ مادرش شیر می‌آورد، وقتی متولد می‌شود زندگی... شما یک نفر را پیدا کنید نشان من بدهید واقعاً در هفتاد میلیون دنبال این آدم می‌گردم، که بگوید: بسم الله الرحمن الرحیم، من زمان ازدواج وضعم بهتر بود. بعد از زن و بچه وضعم بد شد. تا آنجایی که ما چشم‌مان آدم دیده اینها بعد از ازدواج وضعشان بهتر شده است.

کسی نزد حضرت آمد گفت که: وضعم بد است. گفت: ازدواج کردی؟ گفت: نه. گفت: برو ازدواج کن. گفت: من می‌گویم: ندارم بخورم، یک چیزی می‌گویند، می‌گویند: مورچه تو سوراخ نمی‌رود، موش... چه گفتم؟ مورچه! موش در سوراخ نمی‌رود، جارو به دمش می‌بندند. من می‌گویم ندارم بخورم، حالا شما می‌گویی: برو زن هم بگیر! لابد یک مشت هم بچه درست کنیم یک خیابان گدا. حضرت فرمود: آن کسی که تو را خلق کرده، دستور او این است که اگر جوانی وضع مالی‌اش بد است، ازدواج کند.

حتی حدیث داریم که فقیرها هم می‌خواهند وضع‌شان خوب بشود، خود فقیرها هم کمک کنند به یک فقیر دیگر. فقیر اگر به فقیری کمک کند، وضعش خوب می‌‌شود. ما نمی‌دانیم در این عالم یک خبرهایی هست. یک‌ جاهایی مثل ماشین می‌ماند، راننده استارت ماشین را می‌زند اگزوزش دود می‌کند. ما می‌گوییم: آخر این اینجا را چنین کرد، چرا عقبش دود می‌دهد. خوب مکانیک می‌فهمد که رابطه‌ اینها چیست؟ اسلام گفته می‌خواهی وضعت خوب شود ازدواج کن. البته باقی‌اش را نمی‌گویم از ترس زن‌ها! خوب من هم می‌ترسم دیگر. زن گرفت وضعش خوب نشد، گفت: برو یکی دیگر بگیر. (خنده حضار)

دختر خانه‌ پدرش است، وقتی عقد کرد خانه‌ پدرش می‌آید. ببخشید خانه‌ پدرش است می‌آید خانه‌ شوهرش! جای دختر عوض می‌شود. روزی‌اش قطع نمی‌شود. اصلاً کسانی که ازدواج نمی‌کنند از ترس خرجی می‌دانی چه می‌گویند؟ می‌گویند: اگر یکی باشم، خدا قدرت دارد خرج مرا بدهد. دو تا که شدم نان از کجا بیاورم؟ یعنی قدرت خدا ته می‌کشد. این در دلش این است. خدایا یکی باشم زور داری، دو تا باشم زور نداری. ولذا این را می‌گویند: سؤظن به خدا. کسی که ازدواج نکند از ترس خرجی، «فقد ظن بالله ظن السوء...» یعنی سوء‌ظن به خدا بردارد. یعنی بگوید: اگر یکی باشم خدا قادر است. دو تا باشم خدا قدرت ندارد.

مراسم خواستگاری در قرآن

مراسم بله‌برون! در مراسم بله‌برون، حضرت موسی آمد خانه‌ شعیب. شعیب گفت: من می‌خواهم یک دخترم را به تو بدهم. زشت نیست آدم به پسر بگوید: دخترم را می‌خواهم به تو بدهم؟ اگر داماد مثل موسی پیدا شد، دخترتان را مفت بدهید. مفت! موسی یک جوانی بود، انقلابی، تحت تعقیب، هنوز هم به پیغمبری نرسیده بود. منتهی فرعون او را شناخته بود، یک جلسه‌ شورای نظامی تشکیل داد، بگیرید هرکجا اعدامش کنید. خود موسی چون یک آدم انقلابی بود، سیاسی هم بود. یک عامل نفوذی در دربار فرعون داشت. آن عامل نفوذی دوید آمد گفت که «وَ جاءَ رَجُلٌ مِنْ أَقْصَى الْمَدینَة ِیسْعى‏» (قصص/20) بدو آمد گفت «إِنَّ الْمَلَأَ یأْتَمِرُون‏» (قصص/20) یک شورای نظامی تشکیل دادند «لِیقْتُلُوک‏» تو را بکشند. «فَاخْرُج‏» فرار کن. خوب موسی منطقه‌ مدین آمد، کار نداریم.

بالاخره وارد خانه‌ شعیب شد. شعیب گفت: یکی از دخترهایم را می‌خواهم به تو بدهم. اگر داماد مثل موسی بود، پدر عروس پیشنهاد ازدواج کند طوری نیست. خود عروس خوب نیست پیشنهاد کند. چون اگر خود عروس بگوید من دوست دارم زن تو شوم، پسر بگوید نه این شکست می‌خورد. پسر به دختر بگوید می‌خواهم تو را بگیرم، جواب نه بشنود، پسرها پررو هستند، شکست نمی‌خورند. دخترها نازک هستند. دختر بگوید من را بگیر، کسی به او بگوید تو را نمی‌خواهم. این اذیت می‌شود. اما پسر نه، پسر یک خرده قلدرتر است. اینطور نیست که حالا دو جا... البته حالا بعضی از پسرها هم مثل دخترها شدند. می‌گوید اعصاب من خرد شد. پنج جا رفتم، هی او می‌گوید: من می‌خواهم درس بخوانم، می‌خواهم درس بخوانم. گفتم: خوب چیزی نیست.

چند جا رفتی می‌گویند: نمی‌دهیم. گفت: بیست جا! گفتم: خوب برو تا پنجاهم! من خودم پنجاه مورد خواستگاری رفتم کسی زن من نشد. (خنده حضار) پنجاه و یکمی قبول کرد. حالا نمی‌دانم پشیمان شده یا نشده. چه اشکالی دارد؟ حالا یک کسی می‌گوید نه، نه که نه! جای دیگر. مشکلی ندارد. انسان نباید به چهار نفر که گفتند نه، عصبانی شود. اگر داماد مثل موسی بود پیشنهاد از طرف پدر دختر مانعی ندارد.

ارتباط با ما

  • آدرس پستی: ایران-تهران
  • فکس: +000000000
  • تلفن: +000000000
  • همراه: +000000000