خانه مهر

زندگی تان پر از مهر و صممیت

خانه مهر

ازدواج فيس بوکي!

پدر و مادرم اصرار داشتند که درس بخوانم و به دانشگاه بروم. آن ها حتي به چند خواستگارم نيز جواب منفي دادند و من هم در اين وضعيت مصمم بودم ادامه تحصيل بدهم اما از لحظه اي که دوست قديمي پدرم مرا براي پسرش خواستگاري کرد ورق برگشت و پدر و مادرم بدون آن که نظرم را جويا شوند خودشان بريدند و خودشان دوختند و لباس بدبختي را به تنم پوشاندند.

زن جوان در مرکز مشاوره پليس مشهد افزود: تنها ملاک و معيار خانواده ام براي اين ازدواج، مدرک تحصيلي پسر اصغرآقا بود و پدرم مي گفت دوست قديمي اش وضع مالي خوبي دارد و پسرش نيز فوق ليسانس است، اگر اين موقعيت را از دست بدهيم کلاه سرمان خواهد رفت و مرغ خوشبختي روي طاق خانه ديگري خواهد نشست.

من که آن موقع واقعا نمي دانستم خير و صلاحم چيست به اين ازدواج تن دادم و بدون انجام هيچ گونه تحقيقاتي سر سفره عقد نشستم.

البته اين را هم بگويم مهرداد، چند دقيقه اي که در مراسم خواستگاري فرصت پيدا کرديم حرف بزنيم آن قدر لفظ قلم صحبت کرد که در برابر او کم آوردم و خجالت کشيدم چيزي بگويم.

ما زندگي مشترک خود را با کمک هاي مالي پدرشوهرم و با اين شرط آغاز کرديم که من ادامه تحصيل بدهم و حتما به دانشگاه بروم. روزهاي اول زندگي مان خيلي شيرين و رويايي گذشت و مشکلي نداشتيم. مهرداد با چرب زباني مي گفت هرچه اراده کني برايت مهيا مي کنم و تو خوشبخت ترين زن دنيا خواهي شد. اما در مدت کوتاهي او چهره واقعي خودش را نشانم داد و آن قدر نسبت به حرکات و رفتارم ايراد مي گرفت که اعصابم را به هم مي ريخت. شوهرم هم چنين شک و ظن زيادي داشت و مي گفت اجازه نخواهم داد به دانشگاه بروي و درس بخواني.

اصلا انتظار نداشتم فردي تحصيلکرده چنين برخوردي داشته باشد، او هر موقع عصبي مي شد وسايل خانه را مي شکست و کتکم مي زد.

اگرچه وقتي حالش خوب مي شد از کرده خود ابراز پشيماني مي کرد!

۲ ماه از زندگي سرد و بي روح ما گذشت و من هر ايرادي را که از شوهرم ديدم در صندوقچه اسرار زندگي ام مخفي کردم و اجازه ندادم هيچ کس از مسائل خصوصي زندگي ام چيزي بفهمد اما از روزي که متوجه شدم مهرداد به شيشه اعتياد دارد نگراني و استرس عجيبي پيدا کردم. ديگر نمي توانم با اين مرد بي مسئوليت زندگي کنم. او آدم خطرناکي است و پس از مصرف اين مواد زهرماري دچار توهم شديد مي شود. ديروز من براي خريد از خانه بيرون رفتم و مهرداد چند دقيقه در خانه تنها بود. وقتي برگشتم متوجه شدم او تمام لباس هاي داخل کمد را با قيچي ريزريز کرده است و در پاسخ به اين سوال که چرا لباس ها را پاره کردي مي گفت: يک اسلحه در لباس هاي ما مخفي کرده اند و بايد آن را پيدا کنيم.

او با اين توهم که شايد اسلحه در جيب هاي مانتوي من پنهان شده به طرفم حمله ور شد و زخمي ام کرد. با اين وضعيت ديگر نتوانستم طاقت بياورم و موضوع را به پدرم اطلاع دادم و پس از چند روز موفق شدم با حمايت قانون طلاقم را از مهرداد بگيرم.

زن جوان اشک هايش را پاک کرد و افزود: من با اين شکست عاطفي دچار افسردگي شديدي شدم اما با چند جلسه مشاوره روحيه خودم را به دست آوردم و توانستم ادامه تحصيل بدهم.

۴ سال بعد در ترم آخر دانشگاه از طريق اينترنت با پسري آشنا شدم که ۳۵ سال سن داشت و با اين که ايراني الاصل بود اما همراه خانواده اش در خارج از کشور زندگي مي کرد. ارتباط ما از طريق فيس بوک ۶ ماه طول کشيد و پس از قول و قرار ازدواج، موضوع را به خانواده ام اطلاع دادم.

پس از آن که رضايت خانواده ام را براي اين ازدواج جلب کردم هوشنگ و پدر و مادرش به ايران آمدند و مراسم خواستگاري به طور رسمي برگزار شد.

متاسفانه اين بار هم من تن به ازدواجي عجولانه دادم و بدون انجام تحقيقات و البته با اصرار و تهديد به خودکشي، خانواده ام را نيز راضي کردم و با هوشنگ نامزد شدم.

۵ ماه طول کشيد و پس از آن که کارهاي قانوني انجام شد براي ادامه زندگي همراه شوهرم به خارج از کشور رفتم.

روزهاي اول زندگي مان خيلي خوب و شيرين بود اما در کمتر از چند ماه متوجه شدم چه اشتباه بزرگي کرده ام چون هوشنگ، مردي نبود که فکرش را مي کردم. او با افرادي رابطه داشت که در فساد اخلاقي دست و پا مي زدند و به مشروبات الکلي نيز معتاد بود. هوشنگ مي گفت هيچ برنامه اي براي بچه دار شدن ندارد و بايد برويم و خودمان را عقيم کنيم.

من به بهانه ديدار خانواده ام پس از گذشت يک سال به ايران بازگشته ام و دوست ندارم به کشوري که شوهرم در آن زندگي مي کند برگردم. آمده ام تا تقاضاي طلاق بدهم و خودم را از شر آن زندگي نکبت بار نجات دهم.

زن جوان در حالي که آتش اشک در حلقه چشمانش مي درخشيد با صدايي بغض آلود گفت: سرگذشت من مي تواند براي بسياري از پدران و مادران و هم چنين دختران جوان درس عبرتي باشد تا بدانند ازدواج چهارچوب و قاعده اي دارد که اگر به آن توجه نکنيم دچار مشکلات جدي و سختي خواهيم شد.

روزنامه خراسان

ارتباط با ما

  • آدرس پستی: ایران-تهران
  • فکس: +000000000
  • تلفن: +000000000
  • همراه: +000000000